تبليغاتX
ماه تى تى

ماه تى تى

...هر قطره اشک نشانه ی امضای خداست پای چشمانی که آسمان در آن خلاصه شده است

 

چند وقتیست هر چه میگردم هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم ... نگاهم اما ... گاهی حرف میزند... گاهی فریاد می کشد و من همیشه به دنبال کسی می گردم که بفهمد یک نگاه خسته چه می خواهد بگوید...


سلام دوستان گلم.. شرمنده که نتونستم جواب کامنت های زیباتون رو بدم.. قول میدم یه روز بیام به تک تکتون سر بزنم.. بازم معذرت میخوام..

+نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت2:22توسط ماه تی تی | |

 

چـــــه معـصومــانـه...

زنـدگــی را سـرک مـی کـشـیـم!

غـافـل از "پـــخ هـای روزگـار"

کـه کــمر بـه شـکـسـتـن خـنــده هـایـمـان بـسـته اسـت...!

...


تولدم...!

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت5:30توسط ماه تی تی | |

 
نه نمی دانی ...
هیچکس نمی داند
...
پشت این چهره ی آرام در دلم چه میگذرد
نمی دانی
...
کسی نمی داند
...
این آرامش ظاهــــــر و این دل نـــــــا آرام
چقدر خسته ام میکند.....!
...

+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت0:8توسط ماه تی تی | |

مثل یک درنای زیبا تا افق پرواز کن..

نغمه ای دیگر برای فصل سرما ساز کن..

زندگی تکرار زخم کهنه دیروز نیست..

بال های خسته ات را  به سوی فردا باز کن...

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت13:59توسط ماه تی تی | |

 

به یاد داشته باش...
همیشه ذره ای حقیقت پشت هر "فقط یه شوخی بود"
کمی کنجکاوی پشت "همینطوری پرسیدم"
قدری احساسات پشت "به من چه اصلا"
مقداری خرد پشت "چه میدونم"
و..
اندکی درد پشت "اشکال نداره" وجود دارد ...


امیدوارم کنار کسایی که دوسشون دارید یلدا رو با شادی جشن بگیرید..

یلدا مبارک...

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت21:28توسط ماه تی تی | |

 

تو را هیچگاه نمی توانم از زندگی ام پاک کنم

چون تو پاک هستی

می توانم تو را خط خطی کنم

که آن وقت در زندان خط هایم برای همیشه ماندگار میشوی

و وقتی که نیستی بی رنگی روزهایم را با مداد رنگی های یادت رنگ می زنم...

...


سلام دوستان خوبم..قسمت نظرخواهی رو بنا بر دلایلی فعال گذاشتم..این رو گفتم جهت اطلاع بعضی از دوستان..

مانا مانید...

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت22:58توسط ماه تی تی | |

 

دلتنگـــــــــــــم . . . این که دیگه شاعر شدن نمیخواد..


دوستان به نظر شما این جملات چقدر میتونه واقعیت داشته باشه؟ اصلا واقعیت داره؟ شما چقدر به این اعتقاد دارین؟

ما کسانی که به فکرمان هستند را به گریه می اندازیم. ما گریه می کنیم برای کسانی که به فکرمان نیستند. و ما به فکر کسانی هستیم که هیچوقت برایمان گریه نمی کنند. این حقیقت زندگی است . عجیب است ولی حقیقت دارد...!

+نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت0:53توسط ماه تی تی |

 

در هرچه هست و نیست
در مرگ عاشقانه ی نیلوفران صبح
در رقص صوفیانه ی اشباح و سایه ها
در گریه های سرخ شفق بر غروب زرد
در کوهپایه ها
...
...در زیر لاجورد غم انگیز آسمان
در چھره ی زمان
در چشمه سار گرم و کف آلود آفتاب
در قطره های آب
در سایه های بیشه ی انبوه دوردست
در آبشار مست
در آفتاب گرم و گدازان ریگزار
در پرده ی غبار
در گیسوان نرم و پریشان بادها
در بامدادها
در سرزمین گمشده ای بی نشان و نام
در مرز و بوم دور و پریوار یادها
درنوشخند روز
در زهرخند جام
در خالھای سرخ و کبود ستارگان
در موج پرنیان
در چھره ی سراب
در اشکھا که می چکد از چشم آسمان
در خنجر شھاب
در خط سبز موج
در دیده ی حباب
در عطر زلف او
در حلقه های مو
در بوسه ای که میشکند بر لبان من
در خنده ای که میشکفد بر لبان او
در هرچه هست و نیست
در هر چه بود و هست
در شعله ی شراب
در گریه های مست
در هر کجا که می گذرد سایه ی حیات
سرمست و پر نشاط
آن پیک ناشناخته میخواندم به گوش
خاموش و پر خروش
کانجا که مرد می سترد نام سرنوشت
و آنجا که کار می شکند پشت بندگی
رو کن به سوی عشق
رو کن به سوی چھره ی خندان زندگی
                               
"نادر نادرپور"
 
 
 

+نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1390ساعت1:18توسط ماه تی تی | |

 

آرام آرام قدم برمی‌دارد. نه فقط من که به گمانم تو هم صدای پایش را می‌شنوی....

قدم‌هایش سنگین و شمرده شمرده است. و برگ‌برگ رنگ از شانه‌هایش می‌ریزد.آمدنش آسمان را مهربان می‌کند. و آدم‌ها را با غروب آشنا می‌کند. یگانه‌ بی‌رنگِ رنگ‌آفرین.

مهمانمان با اجازه‌ تو می‌آید، با اجازه‌ تو روزهایمان را رنگ‌رنگ، زرد و سرخ و نارنجی، شب‌هایمان را بلند و پرستاره، و اگر تو بخواهی، پر خاطره می‌کند.
...

دلمان برای باران‌هایش تنگ شده است. دلمان برای شب‌های طولانی‌اش تنگ شده است. ‌دلمان برای شب‌نشینی، برای نشستن پای حرف‌های بزرگ‌ترها، برای دور هم جمع شدن،‌ برای دلتنگی‌های دور و دیرمان را با دیگران شریک شدن، ‌برای آرامش عصرها، برای بی‌رمقی آفتاب، که تا دیروز بی‌رحم بود و نیزه بر سرمان می‌بارانید، تنگ شده است.

خدایا! پاییز را مهمانمان کن! سوگند می‌خوریم، قول می‌دهیم، قدرش را بدانیم.بگذار پاییزمان واقعی باشد، ‌می‌دانی؟ پاییز را برای ما رنگین آفریده‌ای و ما خودمان هم در مدرسه‌هایمان رنگین‌ترش می‌کنیم.

طوری مهمان نوا‌زی می‌کنیم که وقتی زمستان پیرِ خردمند سراغمان آمد،‌ پاییز سر تکان دهد که‌: «تمام شد؟ یعنی سه ماه گذشت؟»

خدایا! کاری کن پاییز امسال، سراغ ما که بیاید،‌ پاییزی واقعی باشد.ما هم قول می‌دهیم وقتی می‌رود، با حسرت برود. ‌قول می‌دهیم هر برگی که از شانه‌اش می‌افتد،‌ ما به یاد تو بیفتیم که اجازه‌ دادی نقاشی بزرگ جهان، با رنگ‌های گونه‌گونش مهمانمان باشد.

قول می‌دهیم هر قطره باران برایمان نشانی تو را بگوید. قول می‌دهیم ‌غم‌های غروبمان را با تو زمزمه کنیم. ‌قول می‌دهیم، ‌قول می‌دهیم به‌خاطر این مهمان از تو تشکر کنیم

خدایا!
بهشتت را دوست داریم، بهشتت را می‌خواهیم، به فکر ما باش. ما از بهار سبز، از سبزی بهار تا سفیدی برف یاد تو خواهیم بود...
 

+نوشته شده در جمعه یکم مهر 1390ساعت21:19توسط ماه تی تی | |

 

پروردگارا

 

امسال میخواهم کوله بارم را ببندم

شاید این فرصت آخرم باشد تا به مقصد برسم

بشناسم تو را و بفهمم که یک عمر چه غافل بودم

می خواهم آسان بروم ، سبک بال بزنم

می خواهم کاری کنم که رضایت باشد

 

در دعاهای سحر

 در مناجات خدایی شدنا

مرا هرگز از یاد مبر

ای بزرگ ترین هستی

 

من جا مانده ام که محتاج نگاهت هستم

باشد که با نگاهی

عمروسالم را بسازی

خدایا عاشقت هستم، مرا دوست بدار...

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت4:52توسط ماه تی تی | |